🍏 لینک ویژه مراجعان به دفتر مشاوره ⏬️ ✔️
برگه ثبت افکار ناکارآمد DTR برای مراجعان⏬️
✅️ جملات شفا بخش از محمد رسولی 🔽
🗂 کتابخانه دیجیتال روان شناسی ⏬️
✅️ با تغییر افکارتان زندگی تان را تغییر دهید.⏬️
دکتر وین دایر
⏬️ گزیده سخنرانی منیبا مزاری " پذیرش خود"⏬️
آشنایی با ۳ عادت مخرب افرادی که همیشه ناراضی هستند
گاهی اوقات شرایط زندگی باعث میشود احساس خوشبختی نکنید ولی بخشی از این نارضایتی به دلیل تفکر خودتان است.
اغلب اوقات، تفکر، رفتار و عادتها نقش خیلی مهمی در احساس خوشبختی و نارضایتی ایفا میکنند. در این مطلب با ۳ عادت مخرب افراد همیشه ناراضی آشنا میشوید که میتواند باعث نارضایتی شدید شما و اطرافیانتان شود.
۱. کمالگرایی
حتما همه چیز باید عالی باشد تا خوشبخت شوید؟ باید رفتارتان عالی باشد و نتایج عالی بگیرید تا خوشبخت شوید؟ در این صورت خوشبختی تقریبا غیرممکن است. این که از خودتان انتظاراتی داشته باشید که از هیچ انسانی برنمیآید در نهایت، اعتماد بهنفس شما را کم میکند. حس میکنید به اندازه کافی خوب نیستید، حتی اگر نتایج خوب یا عالی زیادی گرفته باشید؛ فقط هرازگاهی احساس کافی بودن دارید که کارها عالی پیش میرود. در بقیه مواقع هر کاری میکنید و هر که هستید، کافی نیست!
چطور بر این عادت غلبه کنید؟
دو راهکار به شما کمک میکند تا از کمالگرایی خلاص شوید و رضایتمندتر باشید:
۱. بدانید اگر به دنبال کمال مطلق باشید، شکست میخورید. این یکی از مهمترین دلایل رهاکردن کمالگرایی است. اگر افکار کمالگرایانه به ذهنتان خطور کرد، این دلیل را برای خودتان تکرار کنید. فیلمهای زیاد، موسیقی و مشاهده دنیا باعث میشود بهآسانی در رویای کمالگرایی غرق شوید. این رویا خیلی خوشایند به نظر میرسد و در طلب آن هستید ولی این ایده در زندگی واقعی خیلی عملی نیست و باعث درد و رنج زیادی برای شما و اطرافیانتان میشود. این مسئله به ضرر شماست. گاهی اوقات باعث میشود رابطه، شغل و پروژههای خود را از دست بدهید؛ فقط به این علت که انتظارات واقعی از آنها ندارید. همیشه این حقیقت ساده را به خود یادآوری کنید.
۲. هیچکس تنها نیست. اطرافیان، کتابهایی که میخوانید، فیلمهایی که میبینید و موسیقی که گوش میدهید تاثیر زیادی بر احساسات و افکارتان دارند. حالا اگر اجازه بدهید این صداهای منفی بر شما تاثیر بگذارند، خوشحالبودن سختتر هم میشود. صداهایی که مدام از ناخوشیهای زندگی میگویند خطرناک هستند و شما را پر از ترس و محدودیت میکنند.
۲. در گذشته و آینده غرق بودن
خیلی دردناک است که بیشتر زمان خود را در گذشته بگذرانید یا خاطرات قدیمی و دردناک را یادآوری کنید یا به یاد دعواها، فرصتهای از دسترفته و چیزهایی از این دست بیفتید. از طرف دیگر، فکر زیاد درباره آینده هم ترسناک است. گاهی تصور میکنید ممکن است چه مشکلاتی سر کار پیش بیایند یا در رابطه خود با چه چالشهایی مواجه شوید یا چه مشکلاتی برای سلامتی شما پیش بیاید. در تمام این موارد دچار کابوسهای ترسناکی میشوید که دوباره و دوباره در ذهنتان تکرار میشوند. وقتی در حال حاضر زندگی نمیکنید، تجربههای شگفتانگیز زیادی را از دست میدهید.
چطور بر این عادت غلبه کنید؟
فکر نکردن درباره گذشته یا آینده تقریبا ناممکن است. البته، حتما باید برای فردا و سال آینده خود برنامه داشته باشید یا از گذشته خود درس بگیرید. ولی زیاد فکر کردن به این مسائل کمک چندانی نمیکند. من همیشه تلاش میکنم در حال حاضر زندگی کنم. همین الان اینجا هستم، کاملا روی کلماتی که مینویسم تمرکز کردهام، بعدها میخواهم ناهار بپزم و آن را بخورم و بعد ورزش کنم؛ هنگام انجام همه این کارها دقیقا روی همان کار متمرکز هستم. هر کاری که میکنید، تلاش کنید حواستان را روی کار متمرکز نگه دارید و غرق در گذشته و آینده نشوید.
۳. مقایسه خود و زندگیتان با دیگران
یکی از مضرترین عادتهای روزانه این است که مدام خودتان را با دیگران و زندگی آنها مقایسه کنید. وقتی ماشین، خانه، شغل، کفش، پول، روابط شخصی، روابط اجتماعی و ... را با دیگران مقایسه میکنید،در نهایت فقط اعتماد به نفس خود را نابود میکنید و باعث احساسات منفی زیادی در خود میشوید.
چطور بر این عادت غلبه کنید؟
به جای مقایسه خودتان با دیگران عادت کنید خودتان را با خودتان مقایسه کنید. ببینید چقدر رشد کردهاید. چه چیزهایی را بهدست آوردهاید. چقدر به سمت اهداف خود پیش رفتهاید. این عادت باعث میشود شکرگزار باشید. قدر خودتان را بدانید و با خودتان مهربان باشید. چون میبینید چقدر پیشرفت کردهاید، بر چه موانعی غلبه کردهاید و چه کارهای خوبی انجام دادهاید. فراموش نکنید در هر شرایطی دیدن جنبههای منفی و تمرکز بر جزئیات برایتان به جز نارضایتی هیچ چیز ندارد. در این صورت اطرافیان را هم ناراحت میکنید.
رابطه بایدهای فرد با روان رنجوری
آلبرت الیس ، روانشناس آمریکایی باورمند است که انسان ها در سایه بازنگری و اندیشه مجدد درباره فلسفه مخرب و زیانبارشان و مبارزه عملی با باورهای غیر منطقی تغییر خواهند کرد.
او معتقد است اختلالات هیجانی مراجعان از باید سازی آنها نشأت می گیرد:
سه نوع باید که انسان ها برای خود اختراع می کنند و سپس خودشان را مطیع آنها می کنند، شامل این موارد است:
۱- من باید بی نقص باشم و گرنه آدم وحشتناکی خواهم شد: در ما احساس بی کفایتی، بی ارزشی، ناامنی ، خودخوری، اضطراب و افسردگی ایجاد می کند.
۲- جمله شما باید با من مهربانانه، عادلانه و با ملاحظه رفتار کنید و گرنه آدم کثیفی خواهید بود ؛ در ما احساس عصبانیت، نفرت، خصومت و طغیان ایجاد می کند.
۳- جمله جهان باید اسباب راحتی مرا فراهم کند، بدون هر گونه زحمت و سختی خواسته هایم را برآورده سازد و من نمی توانم دنیایی غیر از این را تحمل کنم؛ موجب می شود ظرفیت ما برای تحمل ناکامی ها کاهش یابد، از زندگی پرهیز کنیم، به حال خودمان تأسف بخوریم و بی حال و سست باشیم.
این اعتقادات بایدی از لحاظ تجربی قابل اثبات نیستند، این جملات همیشه جزم اندیشانه و مطلق گرایانه اند و همیشه باعث ناراحتی های هیجانی و رفتارهای مخرب می شوند.
آزردگی از کمبودهای خودمان، دیگران و دنیا ، عنصر اصلی آن چیزی است که ما معمولآ و شاید با حسن تعبیر، روان رنجوری و یا اختلال هیجانی می نامیم.
اگر به جای اینکه بر ارزیابی و ارزشیابی کلی خودتان اصرار بورزید و ارزش خود را به عنوان یک انسان درجه بندی کنید، به خودتان بگویید: چون هستم و چون زنده ام خودم را دوست دارم یا خودم را قبول دارم، این راه حل، مؤثر است.
برازنده تر این است که از از ارزیابی خود و انسانیت خود خودداری کنید. و بگویید: ظاهرا هستم، می خواهم زنده بمانم، درد و رنجم به حداقل ممکن و لذایذ زندگی ام را به حداکثر ممکن برسانم. بنابراین زندگی، شادکامی و لذت را انتخاب می کنم، حال ببینم چطور می توانم به اهدافم برسم.
امّا، شما یا ارگانیسم تان وجود دارید، و این ارگانیزم خواهان لذت است و از درد گریزان.
چون می خواهید زندگی شادی داشته باشید، بسیاری از عملکردهایتان را با ارزش یا بی ارزش می دانید. هر عملی که باعث شود شما شاد زندگی کنید ، خوب ارزیابی می کنید. درجه بندی و ارزشگذاری رفتارها ضروری و مهم است. اما درجه بندی و ارزشگذاری خودتان، انسانیت تان و کل وجودتان ضرورتی ندارد.
آلبرت الیس روان درمانگر بزرگ می گوید؛ ۹۸٪ از آنچه که ما به آن اضطراب می گوییم، محصول نگرانی شدید و افراطی ما در مورد نظر دیگران درباره ماست و این نوع اضطراب، درست مانند ترس افراطی از صدمات جسمی، مخرب و بی فایده است.
نگرانی ها و اضطراب های خود را آنقدر پی گیری کنید تا به سرمنشأ اعتقادی آنها دست پیدا کنید. معمولا پس از انجام این کار متوجه خواهید شد که به طور ضمنی یا علنی به خودتان گفته اید که؛
آیا وحشتناک نیست که؛ آیا افتضاح نخواهد شد اگر؛
از خودتان بپرسید چرا وحشتناک است که؟ یا از خودتان بپرسید واقعا افتضاح می شود اگر...
برگرفته از کتاب زندگی عاقلانه اثر آلبرت الیس
نتیجه:
✔️ داشتن چیزهایی که می خواهیم خوب است ولی نداشتنشان هم غیرقابل تحمل و فاجعه نیست.
✔️ برآورده کردن انتظاراتی که از خود داریم خوب است، ولی عدم برآورده شدنشان، غیرقابل تحمل و افتضاح نیست.
✔️ رفتار کردن دیگران طبق انتظارات ما خوب است، ولی طور دیگر رفتار کردنشان، غیر قابل تحمل و فاجعه نیست.
گُمان باوری
از: محمد رسولی، روان شناس
کپی با حفظ منبع آزاد است.
بسیاری از افکار و تصاویر ذهنی که از ذهن ما عبور می کنند، نه واقعیت بلکه فرض و گمان هایی هستند که به آنها افکار خودآیند یا اتوماتیک می گویند، بعضی از آنها نتیجه گیری های شتابزده در مورد وقایع و موقعیت ها هستند که به آنها خطاهاي شناختی می گویند ، مانند فاجعه سازی، تعمیم ، بزرگ نمایی، تفکر سیاه و سفید یا مطلق نگری، شخصی سازی و ذهن خوانی، که بیشتر تحت تأثیر مغز هیجانی و باورهای بنیادین برانگیخته می شوند. باورهای بنیادین که ریشه در وقایع و آموزه های دوره کودکی فرد دارند، باورهای عمیق هر فرد درباره خود ، دنیا و دیگران است که ناشی از تجربه های منحصر به فرد دوره رشدی هر انسان است که به آنها طرحواره هم می گویند، طرحواره ها باعث می شوند میدان ادراکی انسان، اتفاقات را از طریق تجربه گذشته، تفسیر کند و توضیح دهد و موقعیت را از حالت ابهام خارج کند چون ابهام باعث سردرگمی و اضطراب است، اما همین طرحواره ها آنجا که محصول زیستن در محیط رشدی ناسالم هستند، می توانند فرد را در آینده دچار مشکلات شخصیتی کنند، مثل طرحواره عیب و نقص و یا طرحواره درماندگی یا طرحواره دوست داشتنی نبودن و یا رهاشدگی که محصول همین محیط های ناسالم رشدی هستند و باعث می شوند افراد در بزرگسالی احساس کاذب نقص یا احساس کاذب درماندگی یا احساس کاذب دوست داشتنی نبودن و یا رها شدگی کنند به خصوص در موقعیت های فعال ساز طرحواره ها، که به دنبال این احساس های کاذب، فرد دچار احساس مزمن ناامنی روانی می گردد که به راهبردهای جبرانی و دفاعی مانند فوق حساس بودن به نظر و عقیده دیگران ، تضمین خواهی، وسواس، مهر طلبی، قدرت طلبی، کناره گیری و کمال گرایی می انجامند.
در شناخت درمانی CBT Therapy افراد یاد می گیرند با شناسایی افکار اتوماتیک و طرحواره های فعال ساز زیربنای آنها این دسته افکار حال خراب کن خود را اعتبار سنجی یا ارزیابی مجدد کنند و از طریق یافتن شواهد بی اعتبار کننده برای افکار حال بد کن و یافتن توضیحات جایگزین، باور خود را به افکار حال خراب کن خود کاهش داده، و وضعیت یا تجربه خود را تعبیر مجدد کرده و به احساس بهتری دست یابند، به نوعی به جای بی جواب گذاشتن افکار استرس آور خود به این افکار تنش زا پاسخ سازگارانه دهند و از طریق گفتگوی درونی حکیمانه یا خود گویی مثبت به احساس بهتری دست یابند. خودگویی یا نجوا با خود به قدری مهم است که بعضی روانشناسان نود و پنج در صد شخصیت ما را حاصل همین خود گویی ها یا چیزهایی می دانند که ما در مورد خودمان به خود می گوییم.
در شناخت درمانی به افراد آموزش می دهند هر موقع متوجه تغییر در احساس یا بد شدن روحیه خود شدند، در ابتدا به خود بگویند که چه افکار یا تصاویر ذهنی از ذهنشان عبور می کنند. سپس به خودشان یادآوری کنند که این افکار هم می توانند درست و هم می توانند غلط باشند یعنی حاصل برداشت شخصی یا حدس و گُمان باشند. بنابراین افراد آن دسته افکار اتوماتیک که آنها را محاصره کرده را شناسایی و در برگه ثبت افکار ناکارآمد یادداشت می کنند سپس توسط یک سری سوال در پایین برگه که به روش پرسشگری سقراطی تنظیم شده، افکارشان را اعتبار سنجی کرده و پاسخ سازگارانه ای به افکار استرس زای خود می دهند.
در این راستا هر چقدر افراد، با اعتبار سنجی افکارشان، درک واقعی تری از واقعیت مشکل خود پیدا کنند، از گمان باوری بیشتر دور شده و به سمت سلامت روانی بیشتر قدم بر می دارند. و در نهایت با کشف معانی شخصی رویداد های ناراحت کننده در زندگیشان باورهای بنیادین خود را شناسایی و سپس آن باورهای ناکارآمد را با روش های مختلف از جمله گردآوری شواهد مخالف با آن باور بنیادین اصلاح می کنند و با کمک درمانگر باور جدید و سازگارانه ای می سازند.
گمان باوری کمتر = سلامت روانی بیشتر
بیشتر بخوانید:
ادامه مطلب
کشف خوبی در دیگران
رُز درون 🌹
شخصی گل رزی را کاشت و تا قبل از گل دادن، به طور منظم از آن مراقبت و آبیاری اش کرد. غنچه ای که به زودی می خواست شکوفا شود را مشاهده کرد ، امّا به خار های روی ساقه توجه کرد و با خودش فکر کرد که چه طور ممکن است گلی زیبا از گیاهی با چنین خارهای تیزی بوجود بیاید؟ با این نوع طرز فکر از آبیاری گل دست کشید و درست قبل از اینکه غنچه بشکفد گل خشک شد. 🥀
این کاریست که خیلی از افراد انجامش می دهند. درون هر روحی گل رزی وجود دارد. صفات و ظرفیت هایی خدادادی در هنگام تولد در ما به ودیعه نهاده شده که در میان خارهای عیب ها و کاستی هایمان رشد می کنند. خیلی از ما وقتی به خودمان نگاه می کنیم خارها و کاستی ها را می بینیم و از اینکه کار مثبتی از ما سر بزند ناامید می شویم و از آبیاری خوبی های درونمان دست می کشیم تا عاقبت می میرند و هیچگاه متوجه ظرفیت ها و توانایی هایمان نمی شویم. بسیاری متوجه رز درونشان نمی شوند و نیاز دارند تا دیگران آن را نشانشان دهند. ارزشمند ترین هدیه ای که کسی می تواند به دیگران بدهد این است که به ورای خارهای دیگران برسد و رز درونشان را کشف کند.
به دیگران کمک کنیم تا به این باور برسند که می توانند بر مشکلاتشان غلبه کنند. اگر رز درونشان را نشانشان دهیم قطعا بر مشکلاتشان غلبه خواهند کرد و در همان لحظه بارها و بارها خواهند شکفت.
قاعده ۹۹ ، اصلی مهم در ناراحتی های هیجانی
پادشاه از وزیرش میپرسد: چرا همیشه خدمتکارم از من خوشحالتر است در حالی که او هیچ چیزی ندارد!!
و منِ پادشاه که همه چیز دارم، حال و روزِ خوبی ندارم!!؟
وزیر گفت: سرورم شما باید قاعده ۹۹ را امتحان کنید!!
پادشاه گفت: قاعده ۹۹ چیست؟!!
وزیر گفت: ۹۹ سکه طلا در کیسهای بگذار و شب آن را پشت درب اتاق خدمتکار بگذار و بنویس این ۱۰۰ سکه هدیهای است برای تو و سپس در را ببند و نگاه کن چه اتفاقی رخ میدهد!!
پادشاه نقشه را آنطور که وزیر به او گفته بود، انجام داد....
خدمتکار پادشاه، آن کیسه را برداشت و موقعی که به خانه رسید سکهها را شمرد، متوجه شد یکی کم دارد!! پیش خود فکر کرد که آن را در مسیر راه گم کرده است!! همراه با خانوادهاش کل شب را دنبال آن یک سکه طلا گشتند،هیچی پیدا نکردند!!
خدمتکار ناراحت از این که یک سکه را گم کرده است، آشفته و نومید به خانه برگشت!!
پریشانی به سراغش آمد با آن که آن همه سکههای دیگر را در اختیار داشت!!
هزار فکر پریشان به سراغش آمد که این یک سکه را کجا گم کرده، با آنکه ۹۹ سکه دیگر در اختیار داشت، تمام فکرش آن یک سکه بود.
روز بعد خدمتکار پریشان و نگران بود چرا؟! چون شب نخوابیده بود، وقتی که پیش پادشاه رسید چهرهای درهم و ناراحت داشت، مثل روزهای قبل شاد و خوشحال نبود!!
پادشاه آن موقع فهمید که معنی قاعده ۹۹ چیست!!
آری، ما داشته های خود را نمی بینیم و تمرکزمان بر روی نداشته هایمان است.
و در تمام ادوار زندگیمان دنبال آن گمشده میگردیم و خودمان را به خاطر آن ناراحت میکنیم و فراموش می کنیم که چه مواهب دیگری را در اختیار داریم.
دانلود کتاب صوتی زندگی عاقلانه⏬
این کتاب، ترجمه کتاب
A Guide To Rational Living است که توسط مهرداد فیروز بخت از بهترین مترجمان کتب درسی روان شناسی به فارسی برگردانده شده است. آلبرت الیس بانی CBT therapy یا روان درمانی منطقی هیجانی است.
*معرفی یک مدیتیشن خوب:*

آموزش یک مراقبۀ خوب را شروع می کنیم: اسم این مراقبه "جاپا والایش" است و به طور کلی جاپا به معنی تکرار مداوم نام خداوند است. این مراقبه، شکل کوتاه مراقبه جاپا، است و از کتاب مراقبه دکتر وین دایر، توسط محمد رسولی، روان شناس شخصیت، اقتباس و برای عموم مردم ویرایش شده تا قابل انجام برای همه باشد.
این مدیتیشن در تار و مار کردن افکار و احساسات منفی سمج و مشکلات روان تنی، کاهش استرس و افزایش آرامش، تاثیر قابل توجه دارد و بهتر است در ابتدای صبح و پیش از خواب شبانگاهی انجام شود:
برچسبها: مدیتیشن, مراقبه جاپا والایش, محمد رسولی روانسناس
ادامه مطلب
دسته بندی اختلالات شخصیت
Personality Disorders
برگرفته از کتاب اصول مصاحبه بالینی( اوتمر و اوتمر)
اختلالات شخصیت به عنوان الگوهای ناسازگارانه از شناخت، کارکرد بین فردی، هیجان پذیری و کنترل تکانه هستند که به سه شاخۀ اصلی و یک شاخه نامتمایز تقسیم می شوند، در زیر ویژگی های آنها را می بینید:
شاخه A: عجیب و غریب و غیرعادی
پارانوئید؛ بدگمانی، سردی، مخفی کاری، مضطرب.
اسکیزوئید؛ خودداری از ارتباط، خشک و کناره گیر، نچسب و دیرآشنا. بی احساسی نسبت به دیگران.
اسکیزوتایپال (گسیخته)؛ خرافاتی، عجیب و غریب و غیر صمیمی.
شاخه B:نمایشی و دمدمی مزاج
ضداجتماعی؛ زیر پا گذاشتن استانداردها و قواعد اجتماعی، عدم احساس گناه از قانون شکنی، دروغگویی، خشم انفجاری و رفتار خصمانه.
مرزی؛ تغییر اهداف، نوسان بین آرمانی سازی و ارزش کاهی در روابط بین فردی، هیجان مبالغه آمیز، داشتن دو احساس همزمان در مورد افراد، حساس نسبت به طرد خیالی یا واقعی از جانب دیگران.
هیستریونیک(نمایشی)؛ عشوه گری ، هیجانات غیر واقعی، نمایش مبالغه آمیز، میل به تحت تأثیر قرار دادن دیگران.
خودشیفته؛ خودخواه، احساسات ناپایدار، احساس بزرگمنشی، تحقیر کردن دیگران، انتظار قدردانی بدون مایه گذاشتن از خود.
شاخهC: مضطرب و ترسان
اجتنابی؛ فرار از حضور در جمع، خجالتی، مضطرب و منزوی، ترس از طرد شدن و تمسخر و انتقاد دیگران.
وابسته؛ تنفر و ترس از تنها ماندن، مضطرب و وحشت زده، زندگی انگلی، وابستگی به دیگران.
وسواسی- جبری؛ محدودیت هیجانی، اهمیت افراطی برای نظم، کمال گرایی، خشکی و عدم انعطاف، مخالفت با مراجع قدرت، تکیه بر عقل بدون احساس، مضطرب، رنجیده و آزرده.
شاخه نامتمایز
افسرده؛ تحقیر خود، نقد و قضاوت منفی دیگران، تصویر منفی از خود، دلتنگ و پشیمان.
منفعل- مهاجم؛ تاریخ مشخص کردن برای کار، تقاضای انجام کار، مسامحه، تعلل، بدقولی، مضطرب، عصبانی ، رنجیده.
سادیستیک؛ سنگدلی، سخت گرفتن بر مردم بی دفاع و افراد ضعیف و وابسته، لذت بردن از زجر کشیدن دیگران،
خودشکن؛ داخل شدن در، یا خلق کردن موقعیتهایی که انتظار سختی کشیدن در آنها می رود، تسلیم عذاب شدن، میل به ثابت کردن ارزش خود از راه تحمل سختی. خود را فدای دیگران کردن.
تجزیه ای (چندگانه)؛ وجود همزمان دو یا چند شخصیت در یک فرد که ممکن است از وجود یکدیگر بی خبر باشند و هر کدام علاقه ها و نگرش های خاص خود را داشته باشد.
خوش شانسی یا بد شانسی، کی میدونه
در روان درمانی شناختی- رفتاری، CBT عقیده بر این است که این اتفاقات و رخدادهای بیرونی نیست که واکنش هیجانی ما را تعیین می کنند بلکه نظام اعتقادی و باورهای ماست که با پردازش موقعیت ها و اتفاقات زندگی، باعث آشفتگی های هیجانی و مشکلات روان شناختی می گردد. بنابر این شناسایی این باورها و عقاید خود تخریب و مبارزه با آنها انسان را به فلسفه زندگی نتیجه بخش می رساند. آلبرت الیس، بانی درمان منطقی هیجانی، می گوید: احساسات ما اینجا تعیین می شود.
پیرمردی اسبی داشت و با آن اسب زمینش را شخم میزد. روزی آن اسب از دست پیرمرد فرار کرد و در صحرا گم شد. همسایگان برای ابراز همدردی با پیرمرد، به نزد او آمدند و گفتند: عجب بد شانسیای آوردی پیرمرد جواب داد: بد شانسی؟ خوش شانسی؟ کسی چه میداند؟ چندی بعد اسب پیرمرد به همراه چند اسب وحشی دیگر به خانهی پیرمرد بازگشت. اینبار همسایگان با خوشحالی به او گفتند: عجب خوش شانسیای آوردی!
اما پیرمرد جواب داد:خوش شانسی؟ بد شانسی؟ کسی چه میداند؟ بعد از مدتی پسر جوان پیرمرد در حالی که سعی میکرد یکی از آن اسبهای وحشی را رام کند از روی اسب به زمین خورد و پایش شکست. باز همسایگان گفتند: “عجب بد شانسیای آوردی!” و اینبار هم پیرمرد جواب داد: “بد شانسی؟ خوش شانسی؟ کسی چه میداند؟” در همان هنگام، ماموران حکومتی به روستا آمدند. آنها برای ارتش به سربازهای جوان احتیاج داشتند. از این رو هرچه جوان در روستا بود را برای سربازی با خود بردند، اما وقتی دیدند که پسر پیرمرد پایش شکسته است و نمیتواند راه برود، از بردن او منصرف شدند/ “خوش شانسی؟ بد شانسی؟ کسی چـــه میداند؟ هر حادثهای که در زندگی ما روی میدهد، دو روی دارد. یک روی خوب و یک روی بد. هیچ اتفاقی خوب مطلق و یا بد مطلق نیست. باید به این واقعیت اعتراف کرد که؛ همواره دیدگاه دیگری نیز در مورد پیشامدها، وجود دارد. و اینکه ما خیریت وقوع بسیاری از اتفاقات به ظاهر تصادفی را نمی دانیم.
بینش هیجانی در برابر بینش شناختی
شناخت ذهنمان کار دشواری است، رسیدن به یک بینش اساسی در مورد شخصیت و انگیزههایمان هم به همان اندازه سخت است، بینشی که بتواند ما را از برخی روانرنجوریها و اجبار به تکرارهایی که گاه به قیمت از دست رفتن بخش بزرگی از زندگیمان است، آزاد کند. وقتی متوجه شویم که زدودن ناآگاهیمان از روان، با دانش و شناخت کافی نخواهد بود ممکن است دلسرد شویم، با این حال قدم بزرگی در راه خودشناسی حقیقی برداشتهایم. درک این که تمایزی بین شناخت عقلانی در مورد خودمان و شناخت هیجانی وجود دارد.
ممکن است به طور مثال به درک شناختی از این موضوع برسیم که ما در مقابل مَراجع قدرت و شخصیتهای مقتدر، ترسو میشویم؛ به این دلیل که پدر ما فردی زورگو و غیرصمیمی بود و ما عشق و حمایت لازم را از او دریافت نکردهایم. انسجام این بینش شناختی در شخصیتمان ممکن است سالها کار ببرد، انسجامی که اگر به آن دست یابیم میتوان به طور منطقی انتظار داشت که مشکلاتمان در زمینه ترس از قدرت کمتر شود.
امّا متأسفانه باز کردن گرههای ذهن به آسانی صورت نمیگیرد. درک شناختی از گذشته گرچه اشتباه نیست، با این حال به خودی خود نمیتواند ما را از عمق واقعی نشانههای روانرنجوریمان برهاند. ما نیاز داریم به سوی شناختی دقیق از مسیری که تاکنون طی کردهایم و رنجهایی که در زندگی متحمل شدهایم گام برداریم، آنچه که آن را بینش هیجانی مینامیم.
برای رسیدن به بینش هیجانی ما باید مجموعهای کامل از صحنههای اولیه زندگیمان را که در آن مشکلاتمان به طور مثال؛ حول محور پدر و اقتدار شکل گرفته، دوباره بازسازی کرده و تجربه کنیم. ما نیاز داریم به تصوراتمان اجازه دهیم اندکی به عقب بازگشته و لحظاتی را دوباره تجربه کنیم که به دلیل دردناک بودن جایی در حافظه فعالمان نداشتند. ما نه تنها باید بدانیم که رابطه سختی با پدرمان داشته ایم بلکه باید غم واندوه آن را طوری تجربه کنیم که گویی در همین حال برایمان رخ داده است.
شما پر بازده هستید یا پر مشغله
| پر مشغله (busy) | پر بازده و کار آمد (productive) |
| بله گفتن به همه چیز | نه گفتن در بیشتر مواقع |
| پیش رفتن بر طبق برنامه دیگران | پیش رفتن بر طبق برنامه خود |
| نداشتن وقت آزاد | داشتن وقت آزاد به اندازه کافی |
| نگران و مضطرب | آرام و آسوده |
| سخت کار کردن | هوشمندانه کار کردن |
| خوب بودن در همه چیز | عالی بودن در چیزهای مهم |
| توجه به هر مسئله ای | توجه به مسائل مهم |
| نشأت گرفته از کمال گرایی | نشأت گرفته از رسالت فردی |
| انجام چند کار همزمان( کار سطحی) | انجام یک کار ( کار عمیق) |
| داشتن اولویت های گوناگون | داشتن اولویت های مشخص و شفاف |
راز خوشبختی روان شناختی
در مغز آدمی قسمتی وجود دارد که کار آن پردازشهای خود-ارجاع (self- referential) است. یعنی اتفاقات و پدیده ها را از منظر ( من، من را، مال من) روایت و تفسیر می کند؛ او به من توهین کرد، من او را می خواهم، ماشین مال من است.
عکس برداری های مغزی نشان می دهد که در تمام اختلالات روانی ، فعالیت شبکه خود ارجاع افزایش می یابد. یعنی وقتی آدمیزاد توجهش بر خود زیاد می شود، رنج روانی افزایش می یابد و بالعکس. مولانا می گوید:
آن نفسی که با خودی همچو خزان فسرده ای
وان نفسی که بیخودی، دی چو بهار آیدت
بودا و مولانا صدها سال پیش گفته اند، ریشه ی رنج آدمی توجه بیش از اندازه بر مفهوم خود است. و راه رهایی از رنج این است؛
رو بمیر ای خواجه قبل از مردنت
تا نباشد زحمت جان کندنت ( بی خویشتنی)
برچسبها: خوشبختی روانشناختی, راز خوشبختی, از خود فرا روی
ادامه مطلب

همه چیز درباره طرحواره رهاشدگی
نویسنده : تیم تحریریه افق سلامت
تا بهحال این احساس را داشتهاید که اطرافیان، اعضای خانواده یا دوستانتان قصد دارند شما را ترک کنند؟ یا به این فکر کردهاید که یکی از نزدیکانتان بیمار شود و فوت کند؟ تا حالا برای مدت طولانی حس کردهاید که افراد مهم زندگیتان فرد دیگری را به شما ترجیح میدهند و هر لحظه ممکن است شما را ترک کنند؟
اکثر این حالات و احساسات از حس رهاشدگی و ترک شدن نشات میگیرند. حسی که دائماً شما را در یک ناامنی روانی قرار میدهد و برای ترک و یا رها شدن آماده میکند.
طرحواره رهاشدگی عموماً از دوره کودکی شکل میگیرد و میتواند فرد را با مجموعهای از بحرانها در روابط خودش و دیگران روبهرو کند.
اگر دوست دارید با این طرحواره بیشتر آشنا شوید و اطلاعات خودتان را درباره آن بالا ببرید، ما را در ادامه این مطلب همراهی کنید:
برچسبها: طرحواره رهاشدگی, طرحواره درمانی, روان درمانی طرحواره
ادامه مطلب
📻🔉تمرین آرمیدگی به روش شنیداری برای درمان اضطراب🔉🦻
هر زمان که عشق اشارتي به شما کرد، در پي او بشتابيد"
هر چند راه او سخت و ناهموار باشد.
و هر زمان بالهاي عشق شما را در بر گرفت خود را به او بسپاريد"
و هر چند که تيغهاي پنهان در بال و پرش ممکن است شما را مجروح کند.
و هر زمان که عشق با شما سخن گويد او را باور کنيد.
هر چند دعوت او روياهاي شما راچون باد مغرب در هم کوبد و باغ شما را
خزان کند.
زيرا عشق چنانکه شما را تاج بر سر مي نهد " به صليب نيز ميکشد.
و چنانکه شما را مي روياند شاخ و برگ شما را هرس مي کند.
و چنانکه تا بلنداي درخت وجودتان بالا ميرود و ظريف ترين شاخه هاي شما
را که در آفتاب مي رقصند نوازش مي کند .
همچنين تا عميق ترين ريشه هاي شما پايين مي رود و آنها را که به زمين
چسبيده اند تکان مي دهد.
عشق با شما چنين رفتارها مي کند تا به اسرار قلب خود معرفت يابيد. و
بدين معرفت با قلب زندگي پيوند کنيد و جزيي از آن شويد.
وقتي که عاشق مي شويد مگوييد:" خداوند در قلب من است.
" بلکه بگوييد "من در قلب خداوند جاي دارم."و گمان مکنيد که زمام
عشق در دست شماست" بلکه اين عشق است که اگر شما را
شايسته بيند حرکت شما را هدايت مي کند.
عشق را هيچ آرزو نيست مگر آنکه به ذات خويش در رسد.
اما اگر شما عاشقيد و آرزويي مي جوييد"
آرزو کنيد که ذوب شويد و همچون جويباري باشيد که با شتاب مي رود
و براي شب آواز مي خواند.
آرزو کنيد که رنج بيش از حد مهربان بودن را تجربه کنيد.
آرزو کنيد که زخم خوردۀ فهم خود از عشق باشيد و خون شما به
رغبت و شادي بر خاک ريزد.
آرزو کنيد سپيده دم بر خيزيد و بالهاي قلبتان را بگشاييد
و سپاس گوييد که يک روز ديگر از حيات عشق به شما عطا شده است.
آرزو کنيد که هنگام ظهر بياراميد و به وجد و هيجان عشق بي انديشيد.
آرزو کنيد که شب هنگام با دلي حق شناس و پُر سپاس به خانه باز آييد.
و به خواب رويد. با دعايي در دل براي معشوق و آوازي بر لب در ستايش او.
از کتاب ‹پيامبر› اثر ارزندۀ جبران خليل جبران
توضیح شاعران در مورد غم و رنج های زندگی
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره ی قسمت، اوضاع، چنین باشد حافظ
چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند
گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر حافظ
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس حافظ
چون چرخ به کام یک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هفت شُمُر، خواهی هشت خیام
گر کار فلک به عدل سنجیده بُدی
احوال فلک جمله پسندیده بُدی
گر عدل بُدی به کارها در گردون
کی خاطر اهل فضل رنجیده بُدی خیام
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا شهريار
اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم
اگر تو زهر دهی به که دیگری تریاک سعدی
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن، کاین غم از اوست سعدی
هان مشو نومید چون واقف نه ای از سِرّ غیب
باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تو را نوح است کشتی بان زطوفان غم مخور حافظ
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد حافظ
گر گریزی بر امید راحتی
زان طرف هم پیشت آید آفتی
هیچ کنجی، بی دد و بی دام نیست
جز به خلوتگاه حق، آرام نیست مولانا
گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم
نسبت مکن به غیر که اینها خدا کند حافظ
۴۱۲ جمله شفابخش از محمد رسولی👉
.: Weblog Themes By Pichak :.

